تبليغاتX
دررهگذارباد

دل نوشته ها

                                        

امروزبدجوری دلــــــــــــم گرفته!خودمم درست وحسابی نمیدونم چرا؟ولی فک کنم بیشتربه خاطراین باشه که دیگه نمیرم مدرسه،احساس میکنم خیلی زودبزرگ شدم دلم واسه مدرسه تنگ میشه واسه زنگ تفریح!حالامیفهمم مدرسه روباهمه ی سخت گیریاش ،درسای تاحدودی مسخره اش ومعلمای یه کمی بداخلاقش چقددوست داشتم وفک کردن درمورد هرکدوم ازاینا اشکمودرمیاره هیچوقت حتی فکرشم نمیکردم بخوام به خاطرمدرسه گریه کنم ولی یه چیزی هستا دلم واسه درسااصلا"تنگ نمیشه!!!

میدونم حتی اگه دانشجوهم بشم بازم اول مهراین سرود باز آمدبوی ماه مدرسه منوغمگین میکنه،آخه چراتوکل دوره ی مدرسه این حسونداشتم ولی حالا.......

میبینی خداجووون ما آدماهیچ جوری راضی نمیشیم تاوقتی یه چیزو داریم قدرشو نمیدونیم وقتی ازدستش میدیم ......میخوام گریه کنم!یه روزیکی بهم گفت نبایدبه گذشته فک کنی فک کردن به گذشته باعث هدررفتن امروزت میشه ولی من دوست دارم به گذشته فک کنم دوس دارم برگردم به گذشته ،آینده روهم دوس دارم ولی این وسط تنهاچیزی که دوست ندارم امروزمه من نمیگم شواهداینومیگه(خوب واضاع واحوالم اینومیگه)

زمان مضارع من اصلا"خوب نیست!نمیدونم شایدبایدبه یه دکترادبیات مراجعه کنم ولی خوب حس این کاروهم ندارم

تنهادکترادبیاتی که میشناختم داره ازمحله ما میره خودش تووبلاگش اینجوری نوشته بوداونم یه جورایی منودپرس کردهمیشه از این چیزامیترسیدم ازاینکه یکی که دوسش دارم ازپیشم بره ولی سرکارخانم سلطانی دکترمحترم اگه بری من گریه میکنم مث الان....

حالادیگه خودتون میدونین من قلبم باباتری کارمیکنه اینقدحرصم ندین واه!

حالااینا مهم نیست مهم اینه که 20 خرداد تولدخانم قیصریه! فک کردین چی من حافظم بیست بیسته ......

        تولــــــــــــدت مـــــــبارک مــــهـربـــــــــون جـــــــــــونـــــــم

+ تاريخ سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 11:33 نويسنده م.ملک ثابت |
 
                                           
 
 
 
میخواهم سبک بشم ! گریه کنم! اما نمیشه ، چون كودك درونم مشغول بازي است

دستمال من زير درخت تنهايي گم شده دوستم داري؟ نوچ نوچ ...

و اكنون كودك درونم بغض كرده و ميخواهد گريه كند اونم به خاطر تنهايي:

اين دختره اينجا نشسته گريه ميكنه از براي عشق....

و حال گريستن رو مانند ابر بهار شروع ميكنه و من هم پا به پاي او گريه ميكنم آخيش

دارم سبك ميشم صدايي مياد :

گريه نكن زار زار ميبرمت بازار دلشكستت و من ميفروشمش چهار هزار

ديگه نميخوام بازي كنم همه چيزمو از دست دادم... 

                       

+ تاريخ سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 11:31 نويسنده م.ملک ثابت |
طوفان ترازهمیشه به سمتم وزیده ای

فردی شکست خورده ترازمن ندیده ای

ازمن مخواه راحت ازاین جاگذرکنم

وقتی هزارپیله به دورم تنیده ای

یادم نرفته است همان ابتدای کار

گفتی چقدردغدغه داری تکیده ای!

ماسرنوشت مشترکی راقدم زدیم

مثل من ازبهشت توهم سیب چیده ای

این شعررابه چشم توتقدیم می کنم

این دل سروده راخودت آفریده ای

دارم به روزگارخودم غبطه می خورم

حالاکه صاف و ساده مرابرگزیده ای

حتما"شگفت مانده ای از کارهای من

دیوانه ای شبیه خودت را ندیده ای

گاهی خیال می کنم این جانشسته ای

گاهی به روی زانوی من آرمیده ای

دیدم شبی به شکل کبوترتورابه خواب

تاآمدم به سمت تودیدم پریده ای!

 

+ تاريخ یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:22 نويسنده م.ملک ثابت |
باید بهار کرد دوباره نگاه را         

 خط زدتمام خاطره های سیاه را

شب روبروی پلک زمین خیره مانده است

بایدگشودپنجره ی رو به ماه را

باید قبول کرددراین جاده ی شلوغ

که اشتباه آمده ام طول راه را

بامن بیاکه ردشوم از مرزدلهره

سقفی بیابم این دل بی سرپناه را

بامن بیاکه از این آب مهربان

ازعشق پرکنم عطش های آه را

دلخوش به دست های توایستاده ایم

تکرارمی کنیم اگراشتباه را

من دوست دارم ازتوبگویم هنوز

تامهرپرکندتب خردادماه را...

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 13:2 نويسنده م.ملک ثابت |
سلام خوب صمیمی ! بزرگوارنجیب !

به چشم آهوی رعنا!به سینه داغ عجیب!

پس ازسلام دمی رابه قدرپلک زدن

نیازمند نباشدتنت به ((نازطبیب))

به گیسوی تو ودست من آشيان كردند

كبوتران غزل اين مهاجران غريب

ودرد مال تو يا من چه فرق خواهد داشت

چه فرق بين من وتودونيمه ي يك سيب

مرابه جانب اندوه برده چشمانت

چنان كه پيش تراز آن به كوچه هاي فريب

 

به سادگي بشناسند درتمام جهان

مرابه داغ غم تو!مسيح را به صليب!

                                                        م.ملک ثابت

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 15:24 نويسنده م.ملک ثابت |

به آسمان بسپارم به بیکران برسان

دوباره شوق شکفتن به باغ مان برسان

شکسته قامتم امادلم به پاست هنوز

بگیردست دلم رابه آسمان برسان

نسیم عطرتنم راکه می بری باخود

پیام مرگ مراهم به باغبان برسان

اگرچه خسته ی زخم زمانه بود دلم

دوباره گفت دلت راکشان کشان برسان

دوباره وقت پریدن رسید و افتادم

بگیر زیرپرم را...به آسمان برسان

برای با تو پریدن دو بال کافی نیست

برو برو تو خودت رابه آسمان برسان

                                                           م.ملک ثابت

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 12:59 نويسنده م.ملک ثابت |
ســــــــــــــــــلام

آخيييييييييييييييييييييييي چند وقت نبودم اينجا چقد سوت و كور شده

دلــــــــــــــــم گرفت

قراربود وب درست كنم كه ديگه تنها نباشم ولي اينجا هم تنهــــــــــــــــام واين خيلي بده

خب اشكـــــــــــــــال نداره بازاينجا ميتونه شلوغ بشه

هورااااااااااااااااااا

من امروز خيلي خوشحالـــــــــــــم خيلي

ديگه حرفييييييي ندارم

فقط وبم گناه داره تنهاش نذارين

+ تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:56 نويسنده م.ملک ثابت |

رمضان نوشت : بازم سلام خدمت دوستاي گلم نميدونم كسي باز اين پينوشت ها رو ميخونه يا نه ؟؟؟ بهر حال اين پينوشت هر روز تغيير ميكنه و هر روز هم نماز يه شبه ماه رمضون رو به همراه ثوابش اينجا نوشته ميشه هركي دوس داره ميتونه بخونه هر كي هم دوس نداره خوب نخونه ديگه . هي هي هي خوب بريم سراغ نماز امشب ................... نماز شب سيزدهم چهار ركعت ، در هر ركعت ، بعد از حمد ، بيست و پنج مرتبه سوره توحيد ثواب : امام علي (ع) فرمودند :« عبور كند بر صراط، مثل برق جهنده .» ................... راستي خوندن مولود نامه توي اين ماه خيلي ثواب داره . مخصوصا اگه 3 بار خونده بشه خيلي آسونه خيلييييييي . كلي هم ثواب داره اگه بعدا وقت كردم براتون ميذارمش .توي مفاتيح هستش ميتونيد بريد بخونيدش .................... تا آخر اين ماه نميتونم زياد بهتون سر بزنم بعدا جبران ميكنم قربان همگي با آرزوي قبولي طاعات و عبادات

+ تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:17 نويسنده م.ملک ثابت |
مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند .زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است .او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است همان پول گلدان ساده را ميگيري؟

فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است .

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:30 نويسنده م.ملک ثابت |
خدااااااااااااااااااااایا

خدایا به من رفیقی بده که با من گریه کند .

 دوستی که با من بخندد را  

خودم پیدا خواهم کرد .  

 


+ تاريخ جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:32 نويسنده م.ملک ثابت |